واژه های باران
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
بن بست دستهاي مهاجم گلوي من
راهي نمانده است دگر پيش روي من
ديگر بريده ام نفسي نيست خسته ام
بغضي فشرده است به شدت گلوي من
محكوم تا هميشه به جرم صداقتم
انگشت هاي سرزنش شهر سوي من
نجواهاي گنگ سايه خفاش هاي پير
موسيقي هميشه شب هاي كوي من
تنها تر از مترسك پاييز وحشتم
تشويش و اشك همنفس گفت و گوي من
هر شب شبيه شبنم پر از گل پتوي من
اي كاش مهرباني يك مهربان شبي
دست نوازشي بكشد روي موي من
دوستدار همیشگی تو

نگاه كن چه فروتنانه بر خاك مي گسترد
آنكه نهال نازك دستانش
ازعشق
خداست
و پيش عصيانش
بالاي جهنم
پست است
آن كو به يكي « آري » مي ميرد
نه به زخم صد خنجر،
مگر آنكه از تب وهن
دق كند
قلعه اي عظيم
كه طلسم دروازه اش
كلام كوچك دوستي است
************************************************************************************************************
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت
بيچاره از اين عشق سوختن آموخت
فرق من و پروانه در اينست
پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت
*********************************************************************************************************

عشقهاي امروز چون آتشفشان سركشند
سخت مي سوزند و گرم و دلكشند
ليك فردا با گذشت روزها
گر ببينند دلبر تازه تري
عشق عالم سوز خاموش مي شود
چهرۀ ما هم فراموش مي شود
![]()
****************************************************
تو نمي فهمي اندوه دل ما را ، اي رفته ز دست
شده ام از مستي چشمان تو مست
شده ام سنگ پرست
نفرين به دلي ، كه دل به دل سنگ تو بست
**********************************************
كاش از اول مي دونستم
واسه من موندني نيستي
*********************************************
هرگر زشراب ناب غاقل نشوید
دیوانگی عالمیست عاقل نشوید
کی شاخه گل شدن بود حاصلتان
برصفحه چرخ عرش اگر گل نشوید
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد
به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد
******************************************************************************
ديشب چک عشق تو را به بانک محبت بردم باز 
هم حسابت خالي بود . اين بار چک را اجرا گذاشتم تا حکم قلبت را بگيرم
يک سنگ کافي است براي شکستن يک شيشه .يک حرف کافيست براي شکشتن يک دل . يک
ثانيه کافيست براي عاشق شدن و يک دوست مثل تو کافيست براي همه عمرم عشق مني و
دوستت دارم
*****************************************************************
به خدا هميشه از خدا ميخوام ، لحظه جداييمون سر نرسه
تا هميشه پا به پاي هم باشيم ، اما اين كوچه به آخر نرسه
نگو تا ابد بايد تنها باشم ، آرزوهاي منو ازم نگير
من ميخوام با تو باشم با خود تو ، عشق من عشقمو دستكم نگير
************************************
پیكر تراش پیرم و با تیشه خیال 
یك شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام 
تا در دو چشم تو نقش هوس نهم 
ناز هزار چشم سیه را خریده ام
عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یک تیمم,یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز


سلام دوستان حالتون خوبه امیدوارم از اینکه در این دو ماه مطلب و نظری به وبلاگ شما و خودم ندادم منو ببخشید

برای زنده ماندن به تپش قلب نیاز دارم،برای داشتن تپش قلب ،به یک قلب نیاز دارم برای داشتن قلب به شادی نیاز دارم برای داشتن شادی به دوستی نیاز دارم و برای دوستی، همیشه به تو نیاز دارم

زندگی شاید همین باشد ؟ یک فریب ساده و کوچک . آن هم از دست عزیزی که دنیا را جز برای او، و جز با او نمی خواهی . من گمانم زندگی باید همین باشد!
--------------------------------------------------------------------------------------------
چرا گرفته دلت ، مثل آن که تنهایی ، چقدر هم تنها ! خیال می کنم دچارآن رگ پنهان رنگ ها هستی ، دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست ، اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد
--------------------------------------------------------------------------------------------
شاید بالهایم را نو کنم ، برای این پرواز. یا شاید بالهای نو درآورم برای به اوج رسیدن.مهم نیست پرستو شدن یا عقاب. مهم پروازاست ، به سوی آسمان
--------------------------------------------------------------------------------------------
زندگي چقدر عجيبه تا گريه نکني نوازشت نمي کنند **تا قصد رفتن نکني کسي بهت نميگه بمون** تا نري قدرتو نميدونند **و تا نميري نمي بخشنت
--------------------------------------------------------------------------------------------
از التهاب بی کسی پناه آوردم به جنون زندگی زندونه و بس وقتی نباشه هم زبون خواستم فراموشت کنم اما خیالت نمی ذاشت به غیر دیوونه شدن راهی جلوی پام نگذاشت منو هرگز نبخش ای مهربونم همیشه بد بودم و اینو خوب می دونم بهتر نشناسی منو منی که با تو بد بودم تنها از عشق و عاشقی شکستنو بلد بودم لایق بودنت نبود قلب حقیرم می دونم حقمه تا آخره عمر تنهای تنها بمونم


زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با دردموافق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است

دوست اگر دور شود خاطره اش می ماند

زندگي با همه وسعت خويش محفل ساکت غم خوردن نيست...
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست...
اضطراب و هوس ديدن وناديدن نيست...
زندگي جنبش جاري شدن است...
از تماشاگه آغاز حيات تا بدانجا که خدا مي داند....

و سر فصل زیبای زندگی را با کلمه عشق آغاز میکنی
ای که همچون ساحل آرامی بودی در دریای طوفانی دلم
و نا خدایی برای کشتی رها شده درطوفانی از امواج
حال چون همیشه سفره آسمان دلت را برای این دل تنگ بگشا
که مرا به تو نیاز است
غمها بر من حمله ور
کشتی ها همه بر گل نشسته
نگاهم خسته
بیا که وجودت همچون مرحمی بر این دل تنگ است
و همچون ساحلی ست برای کشتی غم زده ام
بیا که نگاهت همچون چراغی ست در دنیای ظلمانی بی کسی
و صدایت لالایی شبانه ام
بیا که صبر همنشین مرگ است
به امید روزی که او را ببینم
کاش قلبم درد تنهایی نداشت
سینه ام هرگزپریشانی نداشت
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت








خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند،،،
ولی حیف که ما زاده امروزیم ،،،
خدایا،،،
جهنمت فرداست،،،
پس چرا من امروز میسوزم؟!!!









خنده ات پيرايش اين لحظه هاست
نازنينم، آتشين لبهاي تو
گر به لب هايت شکوفد خنده اي
فاتح دلها بود، لبخند تو
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند